از آرمانخواهی تا عملگرایی...

 

۲۹ خرداد سالروز شهادت دكتر شریعتی بود؛ مردی كه با وارد كردن نگاه جامعه‌شناسی به حوزه دین، موجی از زبان جدید در دنیای جوانان تشنه اسلام پدید آورد. این زبان تازگی‌هایی داشت كه به تسلط دكتر شریعتی در حوزه ادبیات و هنر مربوط می‌شد. چرا كه او تحصیلات آكادمیك ادبیات فارسی را داشت و احاطه‌اش بر زبان‌های عربی و فرانسه و همچنین ورود او به هنر دهه ۶۰ میلادی، وی را دارای قابلیت‌هایی كرده بود كه بتواند با نسل نوجو و آرمان‌خواه و پرتلاش زمان خود گفتگو كند.
دكتر شریعتی، جامعه‌شناس مسلمان معاصر یكی از تاثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی عصر انقلاب اسلامی به شمار می‌رود كه گرچه هیچ‌گاه در روزگار به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نزیست؛ اما سایه فكری او در عرصه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی دوران انقلاب مرزبندی مشخصی با اندیشه‌های دیگر داشت.
دكتر علی شریعتی همواره به عنوان نماد آرمان‌خواهی و به معنای كامل انقلابی، مجری طرح بازخوانی اندیشه‌های اسلامی و ایرانی به سمت تحول و دگرگونی مطرح بوده است. از این نوع نگاه دكتر، تلقی برداشت‌ها و جبهه‌گیری‌های مختلف صورت گرفته است كه بی‌ارتباط با ایسم یا مكتب شریعتی و كاركردهای آن نبوده است.
برخلاف آنچه روشنفكران در جهت تقریب مكتب شریعتی به چپ‌گرایی تلاش می‌كنند؛ گرچه شریعتی هم تحت تاثیر گفتمان غالب عدالتخواهانه چپ سابق تئوری می‌نویسد، اما دغدغه اصلی او توانایی شریعت است؛ دغدغه‌ای كه در نسل‌های مختلف انقلاب اسلامی، واكنش‌ها و تجلی‌های پیدا و پنهانی یافته است.
تجلی شریعتی در ادبیات انقلاب، بویژه در نسل دومی كه اكثرا آن‌را با جنگ و افسوس روزهای رفته می‌شناسند نیز از جمله بخش‌‌های پیكره بزرگ مكتب شریعتی در تاریخ معاصر خواهد بود.
● كلمات آسمانی و زمینی
اولین تشابه ساختاری و محتوایی شریعتی با ادبیات انقلاب را می‌توان در استفاده این ادبیات از الفاظ ظاهری و آرمان‌های نهایی او در بافت محتوا یافت.
گرچه دكتر، نه در ایام خود و نه در زمانی كه به اسطوره تبدیل شد به عنوان شخصیت‌ جامع‌الاطراف كه بخشی از آن ادبیات باشد؛ مطرح نشد و كسی او را به معنای رایج آن ادیب نمی‌دانسته (گر چه دارای اشعار و متون ادبی قابل توجهی است)‌ اما نباید از نظر دور داشت كه شریعتی با برداشت‌های نو و ذوقی خود، كلماتی را به حوزه ادبیات دینی و اجتماعی تزریق كرد كه این كلمات چه از نظر ظاهری و چه از نظر محتوایی نشانگر تحول در گفتار و گفتمان این نویسندگان بود.
مفهوم تعهد به آرمان‌‌ها ، آزادگی قلم و هنر در انتظار موعود به عنوان نگاه او به فلسفه هنر در پی به خدمت گرفتن ادبیات در راستای آرمان‌های مهم وی قرار داشت. این گرته‌برداری از لحاظ ساخت و محتوا رخداد‌های مبارك یا مكررات نامباركی در عهده تولیدات ابتدایی خود، یعنی ادبیات دفاع مقدس ایجاد كرد.
● فرزندان جلال یا شریعتی!
رضا امیرخانی در یكی از نشست‌های ادبی سال گذشته جمله مهمی را درباره ایسم‌ آرمانگرا در ادبیات بیان كرده بود كه احتیاج به تكمیل دارد.
وی گفته بود: «ما در ادبیات فرزندان زن زیادی جلال‌آل احمد هستیم».
نویسنده من او و بیوتن همچنین در جایی دیگر در تعریف هنر متعهد و بسیجی، مشخصه آن را متعهد بودن به آرمانگرایی دانسته بود و این البته چیزی است كه حداقل در قلم جلال‌آل احمد بوضوح روشن نیست.
حلقه نویسندگان متعهد نسل دوم انقلاب اسلامی و آرمانگرایانی چون دهقان، امیرخانی، احمد‌زاده و بایرامی بیش از آن‌كه به انتقادات انقلابی آل‌احمد و غرزدن‌های اجتماعی او پرداخته باشد، سعی در تصویر‌سازی مدینه فاضله‌ای دارد كه هیچ‌گاه پرسشگری چون جلال دعوی آن را نداشت.
نسبت این آرمانگرایی ایدئولوژیك با شریعتی، مكتب و تاثیرات ناخودآگاه او بر اندیشه‌های انقلابی روشن‌تر و مهم‌تر تلقی می‌شود.
با این تفاوت كه آن‌گونه كه شریعتی برای بازسازی حیات طیبه تمدن اسلامی، چشم به صدر اسلام و شخصیت‌هایی مانند ابوذر، مقداد و سلمان دوخته بود؛ نویسندگان جدید به بازخوانی روزگار جنگ و صدرانقلاب به وضعیت كنونی اعتراض می‌كنند.
گرچه این گروه نیز چون جلال و پس از آن شریعتی تصویرروشنی از جامعه مطلوب خود بیان نمی‌كنند.
● تفكر سلبی و ایجابی‌
مدت كوتاهی از پیروزی انقلاب نگذشته بود كه حضرت امام خمینی‌ره‌ دستور تشكیل جمهوری اسلامی را دادند. جمهوری اسلامی نه‌تنها یك نظام سیاسی، بلكه یك الگوی حكومتی مسوولیت‌پذیر است كه در مقابل انقلاب كه بر نكات منفی وضعیت حاضر شوریده و ناشی از یك تفكر سلبی است، دارای وجوه ایجابی است.
در واقع اگر در انقلاب اسلامی در پی این هستیم كه مظاهر مخالف اسلام از جامعه برچیده شود، جمهوری اسلامی باید پاسخ دهد كه اسلام در حكومت داری از چه می‌گوید.
این جنبه چیزی بود كه شریعتی فرصت و زمینه پرداختن به آن را نداشت و بر همین اساس، كمتر مورد توجه ادبیات بپا خاسته از این نوع گفتمان قرار گرفته است.

این در حالی است كه دشمنان انقلاب و جمهوری اسلامی در خارج از كشور با استفاده عناصر داستانی همواره در صدد مخدوش كردن و تحریف مواضع جمهوری اسلامی و انقلاب ارزشی مردم ایران بوده‌اند.
برخورد نویسنده آزاده با موضوعات اجتماعی و تاریخی كه در زمینه‌های خاص زمانی و مكانی و حكومتی اتفاق می‌افتند، گرچه نباید برپایه توجیه مسائل و ندیدن ضعف‌ها باشد؛ اما فضایی دیدن این مشكلات و نداشتن تحلیل مناسب برای تجزیه ناكامی‌‌های اجتماعی و تاریخی از ایرادهای عمده آرمان‌خواهی محض است.
● قاب تصویر هنرمندان‌
توفان انقلابی در عرصه ادبیات نیز گاهی ۲ تفكر علت و معلول را به جان هم می‌اندازد؛ همان گونه كه ممكن است حكومت‌زده شدن و غرق شدن در بروكراسی‌های حكومتی هویت و ذات انقلاب را تحت‌الشعاع قرار بدهد.
تجربه‌های متفاوتی از دوران پس از انقلاب برای نویسندگان انقلابی در تاریخ ادبیات جهان موجود است كه نشان‌دهنده نبود تعادل در رفتار حكومت‌ها، فعالان فرهنگی و انقلاب‌ها بوده است.
ادبیات به عنوان یك عنصر فرهنگی ناظر بر حكومت و اجتماع گرچه باید به عنوان دیده‌بان فرهنگی و صادق تاریخ بر اوضاع و احوال زمانه سیطره داشته باشد، اما نباید از این رسالت قلم نیز غافل بود كه نوشته می‌تواند و باید سایه نشاط، امید و حركت رو به جلوی نسل‌هایی باشد كه قضاوت خاصی درباره ارزش‌ها ندارند. با این نگاه است كه آرمانگرایی محض قیاس جامعه با مدینه فاضله گاه در نقش معكوس و ناامیدكننده ظاهر می‌شود و سیاه‌نمایی می‌كند.
امروزه بسیاری از جوانان جنگ ندیده و علاقه‌مندان انقلاب اسلامی پس از ۳ دهه منتظر شكوفایی نتایج این جمهوری اسلامی و هزینه‌هایی كه برای آن شده، هستند؛ انتظاری كه در قاب‌های تصویری هنرمندان مهم‌ترین تجلی را خواهد یافت و این مساله‌ای است كه نویسندگان كه به فرجام انقلاب می‌اندیشند، در خلق آثار هنری باید مورد توجه قرار دهند.
نویسنده انقلاب اسلامی گرچه پاسبان دستاوردها و مراقب این نهال از انحراف‌هاست، نباید تلقی بی‌حاصلی تلاش‌ها را مستقیم یا غیرمستقیم فراهم كند؛ زیرا برای حفاظت از دستاوردهای انقلاب اسلامی ژرف‌اندیشی در اظهارنظرها بسیار مهم‌تر است.
● آرمانگرایی و فرجام آن‌
آرمانگرایی در ادبیات، چه محصول مكتب شریعتی باشد و چه معلول عوامل دیگر از سید شهیدان اهل قلم، شهید آوینی تا قیصر امین‌پور و حلقه حوزه هنری تجلیات گوناگونی داشته است.
موضوع مهمی كه امروز باید به آن توجه داشت، این است كه ذوق آرمانگرایی در دیدگاه مطلوب آن نه‌تنها تحجر‌آفرین نیست، بلكه می‌تواند حركت‌دهنده نسل‌ها برای حل معضلات خود و نیل آنها به اهدافی مبتنی بر ارزش‌ها باشد. در غیر این صورت محصول این نگاه چیزی جز یاس و ناامیدی مخاطبان در مرحله نخست و ناامیدی خود نویسنده از حركت خود نخواهد بود.
آرمانگرایی در ادبیات باید زمینه‌ای مناسب برای حركت به جلوی نسل‌ها را فراهم كند و از این نگاه مقوم نقاط قوت و از بین برنده نقاط ضعف در مهندسی فرهنگی اجتماع باشد؛ چیزی كه تلاش‌های فرهنگی شریعتی و دیگر اندیشمندان همعصر او بر آن متمركز شد و به نتیجه رسید.
● مساله نویسنده‌
انقلاب، شورش بر وضع موجود و حركت بنیادی برای تحولی همه‌جانبه و همه‌گیر است. یكی از جنبه‌های مهم این موضوع را می‌توان تحول بنیان فرهنگی دانست كه مانند دیگر جنبه‌های انقلاب بیشتر اعتراضی است تا اصلاحی.
در واقع مساله نویسنده انقلابی نیز با هویت انقلاب متناسب است و بیش از آن كه مبتنی بر دیدگاهی مشخص و راهبردمدارانه باشد،‌ دیدگاهی انتقادی است كه در نهایت از آرزوهای بزرگ دم می‌زند. نویسنده انقلابی از ارزش‌ها سخن می‌گوید و دغدغه آن را در ذهن می‌پروراند. او اگر هم از مدینه فاضله سخن بگوید، جز هاله‌ای مبهم چیزی ارائه نمی‌كند.
بهشت این نویسنده یا در گذشته است یا در آینده‌ای نه چندان نزدیك و مهم‌تر از همه این كه راهبردی برای تغییر وضعیت اكنون به وضعیت مطلوب جز دگرگونی مداوم نمی‌بیند. با این نگاه، شاید از جلال آل‌احمد تا حلقه نویسندگان حوزه هنری (سوره مهر)‌ بتوان نوسان‌های زیادی را مثال زد كه هر یك از این مشخصه‌ها در آن ضعیف‌تر یا قوی‌تر بوده باشد؛ اما واقعیت كلی این است حركتی كه نویسنده انقلابی محض همواره دنبال می‌كند، مجموعه‌ای از عشق سرشار او به ارزش‌ها، اعتراض همیشگی وی به وضعیت اكنون و به رخ كشیدن لزوم تحول در همه عرصه‌هاست.

حضرت معصومه (س)...

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.

لقب ديگر حضرت معصومه(س) «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :

مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.

امام به ايشان فرمودند:
«عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ.»
يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن .
١-ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢
٢-زبدة التصانيف، ج ٦، ص ١٥٩، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣ .

ايشان به گمان اينكه منظور امام (ع) حضرت زهرا(س) است، عرض كرد: «قربانت گردم، من اين ختم قرآن را براى دانستن محل دقيق قبر شريف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زيارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شريف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دليل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شريف حضرت زهرا(س) پنهان بماند؛ از اين رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّى گاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصميم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زيارت حضرت معصومه (س) رهسپار ايران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زيارت كريمه اهل بيت ترك كرد.

 <<<برای دیدن مطالب بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید>>>

ادامه نوشته

زندگى امام به روایت امام...

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

 

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى  حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.

 

رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

   

مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.


هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

یا فاطمه الزهرا...

 
"هرگز نمیرد آنکه...."

سالگرد شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) ام ابیها و مادرهمه عالمیان (دهه دوم )را به شما دوستان عزیزم صمیمانه تسلیت می گویم.

*****
" ای وای مادرم... در جستجوی پدر"

آن شب پدر به خواب من آمد ، صداش کرد
او هم جواب داد
یک دود هم گرفت به دور چراغ ماه
معلوم شد که مادر ازدست رفتنی است
اما پدر به غرفه باغی نشسته بود
شاید که جان او به جهان بلند برد
آنجا که زندگی، ستم و درد و رنج نیست
این هم پسر ، که بدرقه اش میکند به گور
یک قطره اشگ ، مزد همه زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر به خواب، خوش
منزل مبارکت!

***
او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سرسلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرفها برای تو مادر نمی شود!

***
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هرجه هست ازاوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
آن شیرزن بمیرد؟ او" شهریار" زاد
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده گشت به عشق"

سلام بر فاطمه...

بانویی که در مکتب تربیتی اسلام پرورش یافت، ایمان و تقوا در ذرات وی جای داشت. آن حضرت الگوی جاودانه زنان عالم است .
بدون تردید در میان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا محبوبترین چهره دینی، علمی، ادبی، تقوایی و اخلاقی در میان مسلمانان و دیگر مردم جهان محسوب می شود . شخصیت حضرت فاطمه زهرا سیدهٔ نساء العالمین ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگویی کامل برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .
در دامن پاک آن حضرت دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز عالم بشری، حضرت امام حسن(ع) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین (ع) سرور شهیدان تربیت یافتند، زینب کبری(س) مظهر شجاعت و نمونه سخنوری و حق طلبی نیز در دامان فاطمه زهرا پرورش یافت.
فاطمه تنها دختر بازمانده پیغمبر از خدیجه کبری است . مادرش خدیجه دختر خویلد از نیکوترین و عفیف ترین زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستین زنی است که به پیامبر اکرم ایمان آورد و آنچه از مال دنیا در اختیار داشت در راه پیشرفت اسلام بخشید.
خدیجه از پیغمبرهفت فرزند آورد : قاسم که قبل ازبعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله یا طیب که او هم قبل از بعثت فوت شد .
طاهر، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زینب که به ازدواج ابو العاص درآمد . رقیه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت .
ام کلثوم که او نیز به ازدواج عثمان (پس از رقیه ) درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا (س) که به ازدواج حضرت علی (ع) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ، ثمره این ازدواج پر شوکت و برکت است .
ولادت حضرت فاطمه را روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در مکه می دانند . بنابراین در هنگام هجرت ، سن آن بانوی یگانه نزدیک به نه سال بوده است .
نامها و لقبهایی که آن حضرت دارد همه بیانگر صفات و سجایای ملکوتی اوست، صفاتی چون صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا ، سیدهٔ النساء العالمین و خیر النساء و بتول .
ام الحسن ، ام الحسنین و ام الائمه نیز از جمله کنیه های آن حضرت هستند.
و شگفت تر از همه " ام ابیها " یعنی " مادر پدرش " است که بیانگر علاقه بسیار زیاد حضرت فاطمه است به پدر بزرگوارش و اینکه با همه کمی سن از آغاز کودکی ، پناهگاه معنوی و تکیه گاه روحی ( بعد از خداوند متعال ) مانند خدیجه ، برای پدر بزرگوارش بوده است .
حضرت فاطمه زهرا وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خدیجه بود ، در جود ، بخشش ، بلندی نظر و حسن تربیت وارث مادر و در سجایای ملکوتی وارث پدر و همسری دلسوز ، مهربان و فداکار برای همسرش علی(ع) بود .
نه سال در کنار پدر بزرگوار و مادر و نه سال دیگر را کنار همسر گرانقدرش دوش به دوش وی در نشر تعلیمات اسلام ، خدمات اجتماعی و کار منزل ، زندگی کرد . اوقاتش به تربیت فرزند ، امورات منزل و ذکر و عبادت پروردگار می گذشت . فاطمه در مکتب تربیتی اسلام پرورش یافت و ایمان و تقوا در ذرات وجودش جای داشت .
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربیت شد و علوم و معارف الهی را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخت، در خانه همسر به مرحله عمل گذاشت و چون مادری سالخورده و کدبانویی آزموده که تمام دوره های زندگی را گذرانده باشد، به اهل خانه و آسایش شوهر و تربیت فرزندان توجه می کرد و آنچه را بیرون خانه می گذشت ، مورد توجه قرار می داد و از حق خود و همسرش دفاع می کرد .
سال یازدهم هجری ، در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پیامبر پیش آمد و چه دردآور بود جدایی این پدر و دختر .
پس از رحلت پیامبر اکرم، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان این امت ، این نوگل خندان باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پرپر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش ، به وی پیوست .
مرگ پدر مهربان و دگرگونیهایی که پس از رسول خدا ایجاد شد، روح و جسم دختر پیغمبر را آزرد. وی در روزهایی که پس از مرگ پدر زیست ، پیوسته رنجور ، پژمرده و گریان بود . هرگز رنج جدایی پدر را تحمل نمی کرد . او مردن را بر جدا از پدر زیستن ترجیح می داد .
سرانجام آزردگیها و ناتوانی تا بدانجا کشید که دختر پیغمبر در بستر افتاد . دختر پیامبر اسلام ( ص) بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان و گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) ، سر انجام به " گلشن رضوان " شتافت .
وفات حضرت زهرا بنابر روایاتی هفتاد و پنج روز پس از وفات پیامبر و در ۱۳ جمادل الاول سال یازدهم هجری است و در برخی روایات نیز نود و پنج روز پس از رحلت پیامبر و سوم جمادی الثانی نیز ذکر شده است .
از آنجا که پیکر مطهر حضرت فاطمه (س) بنا به وصیت ایشان ، شبانه و مخفیانه به خاک سپرده شد، محل دفن ایشان مشخص نیست .