حج؛ نمایشی بزرگ از همدلی مسلمانان...

 

حج به عنوان یکی از مهمترین آیینهای دینی اسلام است که سمبل و نشانه وحدت و همدلی مسلمانان به شمار می‌رود تا از همه به جز خداوند بلند مرتبه دوری جسته و گرد خانه‌اش شعائر یگانگی را سر دهند.
حج در لغت به معنای قصد و آهنگ کردن است، اما در اصطلاح شریعت اسلام عبارت است از قصد کردن مسلمان مستطیع به سوی خانه خدا در زمان معین و با انجام اعمال و مناسک مخصوص، تا عبودیت و بندگی خود را در برابر خداوند متعال نشان دهد.
مناسک حج یاد آور خاطرات حضرت ابراهیم خلیل الله است که همه مادیات و ظواهر را رها می کند و کعبه را برای عبادت خداوند یگانه می سازد تا مرکز وحدت جهانیان شود.
بنابراین حج تجدید میثاق با آرمانهای ابراهیمی است و زائر بیت الله الحرام از همه ظواهر و مادیات دل می کند و با لباس احرام و ظاهری بی آلایش لبیک گویان عازم سرزمین ابراهیمی می شود. حج شناخت مذهب ابراهیمی، دلبستگی به معبود حقیقی، گسستن از همه و به غیر از خدا بیزاری جستن است.
با توجه به اینکه هدف مهم و اساسی حج بندگی و سپاسگزار از نعمتهای خداوند است، اما فلسفه حج نسبت به هر عبادتی بیشتر است و منافع آشکاری دارد که در قرآن بر آنها تأکید شده است. حج یک منبع نیروی معنوی و عاطفی است که ضمن آنکه به مسلمانان توانایی می دهد، وجود او را سرشار از فروتنی و تقوای خداوند و محبت رسولش می کند.
سفر به خانه خدا تحمل ناملایمات زندگی را ممکن می سازد و باعث می شود مسلمانی که دور از خانواده و وطن به سر می برد بتواند سختیها را تحمل کرده و فرد مسلمان را با تحمل دشواریها و ناگواریهای زندگی تربیت کند و آموزش دهد.
سفر به سرزمین مقدس منافع بازرگانی مسلمانان را در پی دارد که می توانند در سطحی وسیع در بازارهای مکه و مدینه به تجارت پرداخته و سود بسیاری نصیب کشورهای اسلامی شود.
وحدت و یگانگی مسلمانان در مقابل معبود در مناسک حج دیده می شود که همه بدون اختلاف جغرافیایی، بدون توجه به نژاد، رنگ، جنس و طبقه در برابر خدای واحد و احد گرد خانه اش می گردند و شعار یگانگی در اعمال و کردار را سر می دهند. در مناسک حج است که مسلمانان شاهد گردهمایی بزرگ اسلامی هستند که از سوی خداوند بلند مرتبه برای آن فراخوانده شده است.
گردهمایی که مسلمانان از پنج قاره آمده اند تا پیوند ایمان بندند و با نژادهای مختلف لبیک گویند. این گردهمایی نوید بخش آزادی خواهی و عظمت عظیم برای از هم گسستن ظلم و ستم و تعدی است.
با توجه به اینکه حج پنجمین رکن اساسی اسلام به شمار می رود که در سال نهم هجری بر مسلمانان واجب شد. آیات و احادیث متعددی در باره اهمیت و تأکید رفتن به حج خانه خدا نیز وجود دارد. به طوری که حضرت محمد (ص) در مناسبتهای مختلف مسلمانان را به ادای فریضه حج دعوت می کرد. حضرت علی (ع) نیز در بسیاری از خطبه های خود این مسئله را مورد توجه و تأکید قرار داد.

تبلور علم امامت در احتجاجات حضرت رضا علیه السلام..

بدون تردید یكی از مهم ترین و تاثیرگذارترین فرازهای زندگی با بركت امام هشتم شیعیان، پاسخ گویی قاطع، علمی و مستدل ایشان به شبهاتی است كه در مناظرات با بزرگان ادیان و فرق مطرح می شد. دهه مبارك كرامت فرصت مناسبی است تا درباره ابعاد مختلف این مناظرات و سوالاتی كه در این مورد وجود دارد با یكی از استادان و محققان مطرح حوزه و دانشگاه هم كلام شویم. حجت الاسلام استاد دكتر محمود یزدی مطلق(فاضل) طبق معمول با تواضع و علمی كه در ایشان سراغ داریم و سال ها كلام اسلامی تدریس كرده، پاسخ گوی سوالات خراسان شد.
ای آفتاب خوبان، می جوشد اندرونم
یك ساعتم بگنجان در سایه عنایت...
● اقبال ایرانیان در زمان ولایت عهدی امام علی بن موسی الرضا(ع) نقشی برجسته و تاثیرگذار داشت، اما آیا قبل از این نیز ایرانیان در ادوار قبلی تاریخ اسلام، ارادت خود را به تشیع نشان داده بودند...؟

ادامه نوشته

مبانی اعتقادی شفا خواستن از امام رضا علیه السلام..

*پیشاپیش تولد امام هشتم امام رضا(ع)رو تبریک میگم*

حرم مطهر علی بن موسی الرضا(ع) دارالشفای دردمندان و خانه امید ناامیدان است. هرگاه كه به این بارگاه ملكوتی مشرف می شویم، كسان زیادی را می بینیم كه به امید جلب عنایت حضرت و برای شفا یافتن دست نیاز به آسمان بلند كرده اند.
شمار كسانی كه در این مكان مقدس به مراد خویش رسیده و شفا یافته اند، بسیار زیاد است و این نشان دهنده لطف الهی است كه ائمه دین را واسطه فیض قرار داده است. با این حال باید میان امور موهوم (خرافه) و مسئله «استشفاء» تمایز قایل شد و به اشتباه این دو مقوله را با هم نیامیخت. به عبارت دیگر باید نسبت به این موضوع شناخت پیدا كرد و با آگاهی و صفای دل به سراغ آن رفت و نه براساس باوری كه چندان پایه و اساس درستی ندارد. در حرم مطهر رضوی زائرانی كه در طلب شفا هستند، نخست باید به بخش «شفایافتگان» مراجعه و فرم هایی را درباره بیماری خود پركنند. چون گاهی بیماری فرد قابل علاج است. در این صورت مسئولان این بخش با هماهنگی دارالشفای امام(ع) بیمار را به مراكز درمانی انتقال می دهند تا درمان مناسب بر روی وی صورت گیرد. بیمارانی هم كه شفا می یابند، فرم های دیگری را تنظیم می كنند و پس از ارائه مدارك به پزشك معالج، پرونده آن ها برای بررسی بیشتر و اقدام های بعدی در دستور كار قرار می گیرد.صفحه «پرسمان» برای روشن شدن برخی از ابعاد مسئله استشفا و برای بررسی شبهاتی كه دراین باره مطرح است، با حجت الاسلام محسن غرویان گفت وگویی انجام داده است كه در پی می آید.
● مسئله شفا دادن ائمه علیهم السلام و در این جا به ویژه شفا دادن امام رضا(ع)، از نظر كلام اسلامی و از دیدگاه عقلانی چگونه قابل توجیه است؟
▪ براساس مبانی فلسفه و كلام اسلامی، بعضی از «نفوس مستعده»، مثل نفوس معصومان علیهم السلام، می توانند واسطه فیض الهی باشند. یعنی از نظر كمالات وجودی این «نفوس مستعده» به درجه ای می رسند كه فیض الهی و رزق الهی از مجرا و كانال آن ها به سایر مخلوقات افاضه می شود و می رسد. ما معتقدیم كه ائمه اطهار، مثل علی بن موسی الرضا(ع) دارای چنین روح بلند و چنین نفس عالیه ای هستند و می توانند واسطه «شفا» قرار گیرند. بنابراین امكان عقلی «استشفا» منتفی نیست و از این طریق می توان آن را به اثبات رساند. همان طور كه از نظر كلامی و فلسفی در جای خود به اثبات رسیده است.
اما نكته دیگر در زمینه استشفا، این است كه ما به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) به عنوان یك منبع مستقل در موضوع شفا و استشفا نگاه نمی كنیم، بلكه فاعلیت آن ها و فیاضیت آنان را به نحو طولی بررسی می كنیم.
به این معنا كه این ویژگی آن ها در طول اراده خداوند است و نه در عرض آن. بنابراین، چنین نیست كه آن ها به طور مستقل عمل كنند و توانایی شفابخشی داشته باشند. این ها به نحو مستقل نمی توانند در خلقت و نظام هستی، مداخله كنند و چیزی را به تنهایی تغییر دهند. از این رو به عنوان مثال، وقتی ما از امام هشتم(ع) طلب شفا می كنیم، این گونه نیست كه از خود حضرت بی واسطه طلب شفا كنیم، بلكه ایشان را ما واسطه فیض قرار می دهیم و منبع و مبداء اصلی و مستقل و منشاء رحمت را خداوند می دانیم.
نكته سوم این است كه این «استشفاء» (طلب شفا) و استشفاع (طلب شفاعت) به اذن الله است: «من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه» كیست كه در نزد او جز به فرمان او شفاعت كند؟ بنابراین این اذن از سوی خداوند به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) داده شده است. همان طور كه در منابع مختلف آمده است و من نیز در كتاب «بحثی مبسوط در آموزش عقاید» آورده ام، شفاعت به معنای جفت شدن است. چون اعمال و رفتار ما آن حد نصاب لازم را در درگاه الهی ندارد؛ ما برای جبران این كمبود، یكی از اولیا را به عنوان شفیع در كنار عمل ناقص خود قرار می دهیم كه به عنوان مكمل در درگاه الهی برای ما شفاعت كند.
در این حال تردیدی نیست كه مشمول شفاعت هم قرار گرفتن، خود دارای شرایطی است و باید ایمان و عمل صالح هم در حد لازم داشته باشیم تا مشمول شفاعت قرار گیریم؛ چون شفاعت هم یك قانون است كه مقررات و مقدماتی دارد و باید این مقررات و مقدمات به درستی رعایت شوند و مورد توجه باشند.
بنابراین هم در «استشفاء» و هم در «استشفاع» ما در جست وجوی واسطه هستیم و ائمه اطهار را كه دارای «نفوس عالیه و مستعده» هستند، واسطه قرار می دهیم؛ نه این كه آنان را دارای منشأ و تأثیر مستقل بدانیم. بنابراین ایراداتی هم كه وهابیون افراطی مطرح می كنند و با استناد به بحث «استشفاء» و «استشفاع» ما را مشرك می خوانند نادرست است. این اتهامات ناشی از بدفهمی این مسئله است؛ ولی اگر موضوع به درستی مطرح شود این شبهات و ایرادات هم مرتفع خواهد شد.
● آیا اگر كسی خواسته باشد واسطه شفا دادن یا شفاعت قرار بگیرد، نباید زنده باشد تا به یاری همان «نفس عالیه» و یا به دلیل جایگاه ویژه ای كه از نظر معنوی دارد شفیع قرار بگیرد؛ بنابراین به نظر شما اولیای الهی كه زنده نیستند تا سخن ما را بشنوند و سپس وارد عمل شوند؛ یعنی شفاعت كنند، چگونه می توانند منشاء اثر باشند و شفیع قرار گیرند؟
▪ ما معتقدیم كه نفوس اولیا و حتی نفوس انسان های عادی پس از مرگ جاری است و این مرگ، تنها مرگ جسم و جسد است. یعنی روح همچنان باقی است و در نشئه مثال و در نشئه تجرد تام و در عالم برزخ همچنان جاری است. كسانی مثل ملاصدرا و سایر فلاسفه، به طور مفصل به این موضوع پرداخته اند.ملاصدرا در «اسفار» و در «شواهد ربوبیه» در بحث «علم النفس فلسفی» ادله بقای روح و تجرد آن را مطرح كرده است.
او در آن جا اثبات می كند كه روح باقی است و فنا مختص جسد است. مرحوم علامه طباطبایی رضوان ا...علیه در «بدایهٔ الحكمه» و «نهایهٔ الحكمه»، مرگ را نوعی استكمال می داند و نه معدوم شدن و زوال. براساس این مفروضات، ما معتقدیم كه نفوس امامان معصوم(ع) در عالم تجرد باقی است و توسل های ما، توسل به آن نفوس مستعده است كه باقی هستند و می توانند شفیع شوند.
● آیا ویژگی هایی مثل معدوم نشدن و فانی نبودن و علاوه بر این سمیع و بصیر بودن آن هم همیشه و در همه حال خاص خداوند نیست و آیا وجودی غیر از خداوند می تواند دارای این ویژگی ها باشد و اگر ما بپذیریم كه روح هایی هستند كه اكنون هم خواسته های ما را می شنوند و هم برای اجابت آن ها به طریقی وارد عمل می شوند و به عبارتی واسطه قرار می گیرند، آیا آن چه را كه خاص خداوند بوده است به غیر خدا نسبت نداده ایم؛ همچنین آیا خداوندی خدا به خاطر داشتن برخی ویژگی های منحصر به فرد نیست؛ ویژگی هایی كه دیگر وجودها به هیچ عنوان نمی توانند آن ها را احراز كنند؟
▪ صفات الهی، طبق مراتب تفكیك وجود، مبداء اعلای وجود است و این صفات به نحو تنزل یافته در موجودات ظاهر می شود. مثلا صفت علم، از صفات الهی است و ما این را به انسان ها هم نسبت می دهیم. مثلا می گوییم فلان كس عالم است؛ در این حال نمی خواهیم او را خدا بدانیم و یا در امر خداوندی شریك كنیم. یا ما حیات را از صفات خداوند می دانیم و می گوییم «هوالحی القیوم» اگر این اشكال باشد در این جا هم باید مطرح شود.
درحالی كه می دانیم موجودات زیادی حیات دارند. اراده، علم و قدرت هم همین طور است. اما به طور كلی باید گفت؛ ما این صفات را به نحو استقلالی برای سایر موجودات قایل نیستیم و به صورت وابسته به آن ها نسبت می دهیم. مثل صفات بالغیر و صفات بالذات كه در علم كلام است. این جا هم می گوییم، «حی بالذات»، «حی بالغیر»، «مریدبالذات» یا «مرید بالغیر» در مورد شفا دادن هم همین را می گوییم و معتقدیم كه «شافی بالذات» خداست و «شافی بالغیر» اولیا هستند. از این رو مشكل كلامی پیش نمی آید.
● آیا این موضوع تضادی با سنت علت و معلول حاكم بر هستی ندارد؟
▪ نه تضادی پیدا نمی كند و آن سنت به جای خود برقرار است؛ چون این موضوع هم یك مجرای علیت خاص دارد كه در نظام آفرینش تعبیه شده و قرار داده شده است. در این مورد هم در كلام بحث می شود كه چه طور این موضوع با مبحث علیت تضاد و تعارض پیدا نمی كند و از طریق مجرای خاص خود ظهور و بروزمی یابد.
● نظر شما درباره رفتاری مثل دخیل شدن، نخ بستن، قفل زدن و كارهایی از این گونه چیست و این كارها را تا چه حد موجه می دانید؟
▪ این رفتار بستگی به نیت دارد؛ یعنی این كارها همه صورت مسئله است. باطن مسئله به نیت و خلوص درونی مربوط می شود. اگر خلوص نیت وجود داشته باشد بدون این كارها هم می توان طلب شفا كرد. كارهایی مثل همین نخ یا طناب بستن یا قفل زدن، پایه و اساس محكمی از نظر فلسفی و كلامی ندارد. این ها باورهایی است كه بسیاری از مردم دارند و فكر می كنند، این كارها تأثیر بیشتری دارد؛ ولی همان طور كه گفتم اصل در این موارد آن اعتقاد قلبی و نیت باطنی است كه می تواند موثر باشد و نه این رفتاری كه نمی توان برای آن دلایل عقلی ارائه كرد.

تولد حضرت معصومه مبارک...

تولد حضرت معصومه کریمه اهل بیت و ستاره پر فروغ ایران زمین و همچنین روز ملی دختران را به همه شیعیان کریم اهل بیت و علی الخصوص دختران پاک سرزمین آلاله ها تبریک و تهنیت عرض میکنم .

لزوم نامگذاری چنین روزی را ضرورت ارایه الگویی نظیر حضرت معصومه (س) به دختران و زمینه‌سازی مشارکت این قشر از جامعه در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی  می توان عنوان کرد ونمایانگر این است که  روز دختران فرصت مناسبی برای گردآمدن حول شخصیت گرانقدر حضرت معصومه (س) به عنوان اسوه کامل اخلاق و اخلاص است.   ویکی از مهمترین فاکتورهای زندگی دختران حفظ عفت و پاکدامنی میباشد که که این ویژگی در لحظه به لحظه  زندگی معصومین مشاهده می گردد.

چرا که اگر دختران یک جامعه دارای عفت باشند این عفت مانند دژی مستحکم و آهنین او را از تجاوز و گنهکاری و پلیدی های اخلاقی و سقوط حتمی محافظت می نماید. و سبب میشود در جهت پرورش کمالات و فضایلات اخلاقی گام بردارند.  

خدا رو شکر میکنم که نمردیم و زنده بودیم و یه روزی رو مختص به ما قرار دادند ای کاش میشد تو ی این روز همه دختران درد دلاشونو به نحوی به گوش مسوولین البته مسوولینی که واقعا احساس مسوولیت داشته باشند و لباس مقدس خدمت به ملت را برتن کرده باشند.می رساندند.

بی شک اهل بیت پیامبر (ص) چهره های پرفروغی به جهانیان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضایل می درخشد. درخشان ترین ستاره در میان بانوان هفتمین منظومه ولایت، فاطمه فرزند پاکیزه موسی بن جعفر (ع) است؛ بانویی که سالهاست تشنگان معرفت از حریمش، زلال ایمان می نوشند و عارفان با گذر بر زندگی فرزانه اش و درک لحظه های آسمانی شدنش، درهای عروج را به روی خود می گشایند و بوی وصال را در گستره زمین منتشر می سازند.

حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که علامه مجلسی در اینباره میگوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».

زمانه امام صادق‌ع و شكوفایی علم‌...

 

به مناسبت ایام شهادت ششمین امام شیعیان‌

 

در باب زندگی، فضایل و ویژگی‌های ششمین امام شیعیان، تاكنون كتاب‌ها و مقالات زیادی نوشته شده است، اما همیشه نوشتن درباره ایشان و دیگر ائمه، چون قطره‌ای است در اقیانوس بیكران فضائل آنها كه آسمانی‌اند و راهنمای زمینیان برای آسمانی شدن.
در این نوشتار برآنیم تا به ابعاد علمی زندگی و زمانه ایشان بپردازیم و آن‌گاه در خاتمه به حدیثی از ایشان در باب وظایف مسلمانان در قبال یكدیگر اشاره می‌كنیم كه البته بسیار زیباست و آموزنده.
نام پیشوای ششم شیعیان، جعفر، كنیه‌اش ابوعبدالله و لقبش صادق است. امام جعفر صادق‌ع در روز هفدهم ربیع‌الاول سال ۸۳ هجری در مدینه به دنیا آمد و سال ۱۴۸ هجری در ۶۵ سالگی چشم از جهان فروبست و در قبرستان معروف بقیع در جوار قبر پدر بزرگوارش، امام محمدباقرع به خاك سپرده شد.
امام جعفر صادق‌ع‌ سال ۱۱۴ هجری به امامت رسید كه دوران امامت وی، مصادف با آخرین سال‌های حكومت امویان بود كه در سال ۱۳۲ هجری، حیات امویان پایان پذیرفت و حكومت عباسیان آغاز شد.
دوران امامت امام صادق‌ع در اواخر حكومت امویان و اوایل حكومت عباسیان با ۷ خلیفه، مصادف بود كه در میان خلفای اموی می‌توان به نام‌های هشام بن عبدالملك، ولید بن یزید بن عبدالملك، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد، مشهور به مروان حمار اشاره كرد و از میان خلفای عباسی معاصر با وی می‌توان از عبدالله بن محمد، مشهور به سفاح و ابوجعفر، مشهور به منصور دوانیقی نام برد.
در اینجا باید به عصر و زمانه امام اشاره كرد كه اوضاع سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی دوران ایشان را ترسیم می‌كند. این نكته مهم است كه شاید بتوان عصر امام صادق‌ع را میان دوران‌های دیگر امامان، منحصر به فرد دانست.
به عبارت دیگر شرایط اجتماعی و فرهنگی كه امام در آن زندگی می‌كرد، متفاوت با دوران حیات دیگر ائمه بود زیرا می‌توان دوران امویان را دوره تزلزل و ضعف سیاسی و فزونی قدرت عباسیان دانست كه آنها دائم با یكدیگر مشغول مبارزه و كشمكش سیاسی بودند و همین مشكلات و درگیری‌های سیاسی بنی‌امیه موجب شده بود فشار و اختناق كمتری نسبت به دوران دیگر ائمه وجود داشته باشد و حتی عباسیان نیز چون پیش از دستیابی به قدرت و حكومت، شعار حمایت از خاندان پیامبرص را سر می‌دادند، فشار و اختناق آنچنانی بر امام‌ع وارد نكردند و در نتیجه، این دوران را می‌توان دوران آرامش و آزادی نسبی امام و شیعیان تعبیر كرد و از این نظر است كه در زمان امام صادق‌ع‌، رشد و بالندگی بیشتر علم را میان مسلمانان و بویژه شیعیان شاهد هستیم.
همچنین در ارتباط با اوضاع فكری، فرهنگی و علمی دوران امامت امام صادق‌ع نیز می‌توان برجستگی‌های مشهودی را نام برد كه شور و شوق علمی در جامعه اسلامی آن روز، یكی از جلوه‌های جنبش فكری و فرهنگی عصر ایشان است.
در آن دوره، علومی همچون علم قرائت قرآن، علم تفسیر، علم حدیث، علم فقه، علم كلام، طب، فلسفه، نجوم، ریاضیات و غیره به وجود آمده بود و آنها كه از قبل وجود داشت بشدت سیر صعودی خود را طی می‌كرد. علامه شهید مرتضی مطهری‌ره‌، در سیری در سیره ائمه اطهارع‌ به برخی از عواملی كه در پیدایش جنبش علمی و فكری دوران امام صادق‌ع نقش داشتند اشاره می‌كنند كه از آن جمله است:
۱) همزیستی مسالمت‌آمیز با غیرمسلمانان، بویژه همزیستی با اهل كتاب. مسلمانان با اهل كتاب برخورد علمی می‌كردند و همین باعث بحث و مناظره علمی می‌شد.
۲) محیط آن روز اسلامی، محیطی كاملا مذهبی بود و مردم تحت تاثیر انگیزه‌های مذهبی بودند، چراكه تشویق‌های پیامبر اسلام‌ص به كسب علم و همچنین تشویق‌ها و دعوت‌های قرآن به علم و تعلم و تفكر و تعقل، عامل اساسی این نهضت و شور و شوق علمی در میان مسلمانان بود.
۳) اقوام و مللی كه اسلام را پذیرفته بودند، نوعا دارای سابقه فكری و علمی بودند و بعضا همچون نژاد ایرانی، مصری و سوری از مردمان مراكز تمدن آن روز به شمار می‌رفتند. این افراد به منظور درك عمیق تعالیم اسلام به تحقیق، جستجو و تبادل نظر می‌پرداختند.
۴) آزادی و حریت فكر و عقیده در اسلام كه البته این آزادی، ریشه در تعالیم اسلام داشت.
این عواملی كه به آنها اشاره شد، نقش انكارناپذیری در پیدایی و پویایی جنبش فكری و علمی عصر ششمین پیشوای شیعیان جهان، امام صادق‌ع داشتند.
از دیگر رخدادهای فكری دوران امامت امام صادق‌ع می‌توان به پیدایی فرق و مذاهب گوناگون اشاره كرد كه متاثر از برخورد اندیشه‌ها با یكدیگر بود. به گونه‌ای كه در اثر برخورد مسلمانان با عقاید و آرای اهل كتاب و همچنین دانشمندان یونانی شبهات و اشكالات گوناگونی به وجود آمده بود.
حتی در رابطه با علوم اسلامی‌ای چون علم قرائت قرآن، تفسیر، حدیث و فقه اختلاف‌نظرهایی پدید آمد كه برخاسته از همین فضای فكری بود. در این فضا بود كه فرقه‌هایی همچون معتزله، جبریه، مرجئه، غلات، زنادقه، مشبهه، متصوفه، مجسمه و تناسخیه ظهور كردند.
در زمان امام‌صادق‌ع علم قرائت قرآن، علم تفسیر، علم حدیث، علم فقه، علم كلام و غیره به وجود آمده بود و بشدت سیر صعودی خود را طی می‌كردامام‌ع در این فضای به وجود آمده از اختلاف سیاسی میان امویان و عباسیان، دنباله نهضت علمی پدرشان، امام باقرع را گرفتند و از آمادگی اجتماعی و همچنین نیاز شدید جامعه آن روز استفاده كردند و حوزه و دانشگاه علمی وسیعی را سامان دادند و به تربیت شاگردانی چون هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، مفضل بن عمر و جابر بن حیان پرداختند كه بنا به گفته شیخ مفید در كتاب الارشاد، بالغ بر ۴‌هزار نفر بوده‌اند كه البته هر یك از شاگردان ایشان هم به درجات بالایی دست یافتند؛ به گونه‌ای كه می‌توان از جابر بن حیان به عنوان نمونه‌ای از شاگردان برجسته مكتب امام صادق‌ع نام برد كه بیش از ۲۰۰ عنوان كتاب در زمینه‌های مختلف علمی از قبیل علوم عقلی، طبیعی و شیمی(كیمیا) نگاشت و حتی پدر علم شیمی لقب گرفت.
از نكاتی كه در رابطه با برخورد امام با جریان‌های فكری و عقیدتی آن روز جلب توجه می‌كرد، این است كه شاگردان مكتب ایشان منحصر در شیعیان نبود؛ بلكه پیروان دیگر ادیان و مذاهب نیز در میان شاگردان آن حضرت بودند.
از میان آنها می‌توان به ابوحنیفه از پیشوایان اهل سنت (فرقه حنفی) اشاره كرد كه ۲ سال در نزد امام‌ع تلمذ كرد و این ۲ سال شاگردی خود در مكتب امام صادق را پایه و اساس علوم و دانش خود عنوان كرد و گفت: لولا السنتان لهلك نعمان؛ اگر آن ۲ سال نبود نعمان هلاك می‌شد. (گفتنی است اسم ابوحنیفه، نعمان بن ثابت بوده است). در جای دیگری، ابوحنیفه، می‌گوید: من، دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده‌ام.
مالك، پیشوای فرقه مالكی در باب عظمت علمی امام می‌گوید: مدتی نزد جعفر بن محمد، رفت و آمد می‌كردم، او را همواره در یكی از ۳ حالت دیدم: یا نماز می‌خواند یا روزه بود یا قرآن تلاوت می‌كرد و هرگز او را ندیدم كه بدون وضو، حدیث نقل كند. در علم و عبادت و پرهیزگاری، برتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده و به قلب هیچ بشری خطور نكرده است.
از دیگر ابعاد درخشان زندگی امام صادق‌ع می‌توان به مناظرات امام با پیروان دیگر فرق و مذاهب اشاره كرد كه در راستای معرفی اسلام واقعی و نیز شناسایی مبانی شیعی بود. همچنین از نكات جالب در باب امام این كه ایشان در علوم طبیعی، مباحثی دارند كه برای دانشمندان امروزی مایه شگفتی و تعجب است.
چنان كه رساله توحید مفضل را می‌توان نام برد كه امام، آن را در ظرف ۴‌روز املا كردند و مفضل بن عمر كوفی، آن را نوشتند و این رساله به نام كتاب توحید مفضل مشهور است.
در این كتاب كه توسط علامه مجلسی‌ره‌ به فارسی ترجمه شده است، امام‌ع بیاناتی راجع به آفرینش انسان از آغاز خلقت و نیروهای ظاهری و باطنی و صفات فطری وی و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرینش انواع حیوانات و نیز آفرینش آسمان و زمین و مباحث دیگر دارند كه امام، آنها را املا فرموده و مفضل آنها را نوشته است.
نكته مهم دیگری كه نباید در باب زندگی امام صادق‌ع مغفول بماند، این است كه حركت امام، فقط در زمینه‌های علمی خلاصه نمی‌شد؛ بلكه امام‌ع فعالیت‌های سیاسی نیز داشتند.
چنان كه امام، نمایندگانی را به منظور تبلیغ امامت به مناطق مختلف می‌فرستادند و مواردی از این قبیل. همچنین تقابل فقه جعفری با فقه فقیهان عصر امام نیز از موضوعات بسیار مهمی است كه جای پرداختن بسیار دارد و در این مجال، فرصت آن نیست؛ چراكه خود بحث مفصلی را می‌طلبد.
در خاتمه این نوشتار به حدیثی كه از امام صادق‌ع در رابطه با وظایف مسلمان نسبت به مسلمان دیگر كه در كتاب شریف وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۵۵۰ نقل شده است می‌پردازیم و آن را ذكر می‌كنیم؛ به آن امید كه فرمایشات حكیمانه این امام عزیز چراغ راه همه مسلمانان واقع شود.
امام صادق‌ع در حدیثی به شرح مجموعه‌ای از وظایف مسلمان نسبت به مسلمان دیگر پرداخته است و می‌فرماید: «هر مسلمان بر گردن برادرش، ۳۰ حق دارد كه برادر وی نمی‌تواند از آنها رها شود، مگر آن كه آنها را ادا كند یا آن كه آن مسلمان، وی را عفو نماید (و این حق را نادیده بگیرد) و انحراف و اشتباه او را ببخشد. در موقع ناراحتی به او مهربانی كند و اسرار او را بپوشاند (جایی بازگو نكند).
از اشتباهات او چشمپوشی كند و عذرخواهی او را بپذیرد، هنگامی كه از او غیبتی می‌شود آن را رد كند، مرتبا او را نصیحت كند و نقایص او را اصلاح نماید و افشا نكند، نزد مردم، حافظ او باشد و از او بدگویی نكند، بیمارش را عیادت كند، به تشییع جنازه‌اش برود، دعوتش را اجابت كند، هدیه‌اش را بپذیرد و در مقابل هدیه و صله‌اش به او هدیه بدهد، در مقابل كمك او از وی تشكر كند، به نیكی بدو یاری برساند، ناموس او را حفظ نماید، حاجت او را برآورد، درخواستش را بپذیرد و... گمشده او را به دستش برساند، پاسخ سلامش را بدهد، سخنش را با او نیكو و زیبا گرداند، در مقابل انعام او نیكی كند، قسم او را تصدیق كند، با دوست او دوستی كند و دشمنی نكند، به او چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری كند، اما یاری‌اش در مواقع ظالم بودن به این است كه او را از ظلمش بازگرداند و در موقع مظلوم بودن به این است كه او را در گرفتن حق خود یاری دهد و به دشمن تسلیم نكند. او را خوار و ذلیل نكند، هر نیكی كه برای خود دوست دارد برای وی نیز دوست بدارد و آنچه برای خود ناپسند می‌شمارد برای او نیز ناپسند شمارد».


سیدجواد میرخلیلی‌