نام و لقبهاى دختر پيغمبر
روزى مىشنود دشمنان شكنجه شترى را بر سر پدرش افكنده و رخت او را آلوده ساختهاند. دوان دوان خود را به پدر مىرساند و جامه او را از آن آلودگى پاك مىسازد.روز ديگر خبر مىدهند كه پاى پدرش را با پرتاب سنگ آزردهاند.هيچيك از اين رفتارهاى خشونت آميز نتيجهاى چنانكه دشمنان مىخواهند نمىدهد.نه محمد (ص) از دعوت دست مىكشد و نه نو مسلمانان از گرد او پراكنده مىشوند.ديرى نمىگذرد كه قريش شكستخورده و خشمگين، تصميم سختترى مىگيرند.بايد رابطه بنى هاشم با مردم قطع شود.آنان بايد در محاصره اقتصادى و اجتماعى قرار گيرند،گرسنگى و جدائى از مردم براى ايشان درس خوبى است. چندى كه بدين حال بمانند خسته مىشوند.بستوه مىآيند،و براى آسايش خود هم كه شده است از حمايت محمد (ص) دستبر مىدارند.آنگاه محمد يكى از دو راه را پيش روى خود خواهد داشت:از كارى كه پيش گرفته استباز ايستادن،يا بدست قريش كشته شدن.شعب ابو طالب در فاصله كمى از شهر مكه براى تبعيد شدگان در نظر گرفته مىشود.خوراك،پوشاك، ديد و بازديد براى آنان ممنوع است.چه مدت در اين دره مخوف بسر بردهاند؟دقيقا معلوم نيست.ابن هشام مدت را دو يا سه سال نوشته است (11) در اين مدت بر زهرا چه گذشته ستخدا مىداند.بيشتر سنگينى بار چنين زندگى بدوش اوست.اما دشوارتر و دردناكتر از همه اين رنجها مرگ عزيزانست.
مرگ مادرش و مرگ ابو طالب:
قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار-خديجه نخستين بانوى مسلمان-با مرگ ابو طالب در يكسال اتفاق افتد آنهم در فاصلهاى كوتاه (12) فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته استبايد اين آزمايش را هم به بيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش دگرى است.بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (13) آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان،آزمايش قدرت نفسانى است.مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابو طالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مىكرد.با بودن ابو طالب مشركان مكه نمىتوانستند قصد جان پدرش را بكنند.زيرا خويشاوندان او-تيره بنى هاشم-تيرهاى بزرگ بودند اگر مكنت و مال آنان در حد بنى زهره،بنى مخزوم و يا بنى حرب نبود،هيچ قبيلهاى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمىكرد.مهتران مكه و ثروتمندان شهر مىدانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند،بنى هاشم خاموش نمىنشينند،و بسا كه تيرههاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند.ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار او آرام مىكردند.دشنام،ريشخند، سنگ پرانى،دهن كجى،تهمت:حربههائى كه ناتوانان از آن استفاده مىكنند.تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) شاهد همه اين منظرهها باشد،و پس از تحمل اين رنجها آن دو صحنه دلخراش را نيز به بيند.
اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست.او جانشين عبد الله،عبد المطلب،ابو طالب و خديجه است. (ام ابيها) چه كنيه مناسبى!مام پدر.او بايد وظيفه مادرش را عهدهدار شود.بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.
اگر قبول كنيم زهرا (ع) پنجسال پيش از بعثت متولد شده است،بخاطر همين مادر خانگى است كه تا هفده سالگى نتوانست و يا نخواستبخانه شوهر برود.او نمىخواست پدرش را تنها بگذارد.او مىدانست تا آنجا كه مىتواند بايد در داخل خانه پدر را آرامش دهد.اكنون كه پدرش سرپرستى چون ابو طالب و غمخوارى چون خديجه را ندارد،دشمنان بر او گستاختر شدهاند،و او به دلجوئى نياز دارد.پدر نيز چون اين فداكارى را از او مىديد با نمودن محبت، خشنودى خويش را از وى اعلام مىكرد.سالها پس از اين روزگار از عايشه مىپرسند،چرا به جنگ جمل برخاستى؟مىگويد:«اين داستان را باز مگوئيد بخدا سوگند كسى از مردان جز على و از زنان جز فاطمه نزد پيغمبر محبوبتر نبود (14) و نيز مىگويد كسى را راستگوتر از فاطمه نديدم جز پدرش (15) ممكن است كسانى كه در سيره پيغمبر و خاندان او تتبعى دقيق ندارند،يا روح اسلام و شريعت محمد (ص) را چنانكه بايد لمس نكردهاند چنين به پندارند كه اين محبت مانند دوستى هر پدر به فرزندى ناشى از غريزه انسانى است.اين پندار شايد از يك جهت درستباشد.ما نمىگوئيم محبت رسول خدا به فاطمه رنگى از عاطفه پدر سبتبدختر را نداشت،چه محمد (ص) پدر بود و فاطمه فرزند.اما اين روايت و روايتهاى ديگر كه با اندك اختلافى در الفاظ از پيغمبر رسيده نشان دهنده حقيقتى ديگر است- بزرگى فاطمه در ديده پيغمبر و بزرگان اسلام در عصر رسول و زمانهاى پس از وى-فاطمه اين مقام را نه تنها از آنجهتيافت كه دختر پيغمبر است،آنچه او را شايسته اين حرمتساخت از خود گذشتگى،پارسائى،زهد،دانش و ديگر ملكات انسانى است كه در او به حد كمال بوده است.و همه مورخان شيعه و سنى اين امتيازات را براى وى در كتابهاى معتبر خويش نوشتهاند.
از امام صادق (ع) پرسيدند:بعض جوانان حديثى از شما باز ميگويند كه باور كردنى نيست. ميگويند«خدا از خشم فاطمه بخشم مىآيد (16) »امام صادق فرمود-مگر شما اين روايت را در كتابهاى خود نداريد كه خدا از خشم بنده مؤمن بخشم مىآيد؟
-چرا
-پس چرا باور نمىداريد كه فاطمه زنى با ايمان باشد و خدا از خشم او بخشم آيد (17) .
مرگ خديجه و ابو طالب،پيغمبر را نيز سخت آزرده ساخت.او ديگر خود را تنها و بى غمخوار و پشتيبان ميديد،اما در همه حال خدا مدد كار او بود.و دعوت به خداپرستى شعار او.سفرى به طائف كرد شايد در آن شهر از ميان مردم ثقيف كه تيرهاى قدرتمند بودند كسانى را بدين خدا در آورد.ولى مهتران آنجا نه تنها روى خوش بدو نشان ندادند،از آزارش نيز دريغ نكردند.
مكه همه كوششهاى خود را براى خاموش ساختن اين فروغ خدائى بكار برد،اما از اين كوشش سودى نبرد.هر روز بانگ دعوت اسلام رساتر شد و بگوش گروهى تازه رسيد.طرح محاصره اقتصادى-آخرين مبارزه قريش-با شكست روبرو گرديد،تا آنجا كه سران قوم،خود آن معاهده شوم را بهم زدند.اما تصميم ديگرى گرفتند.حال كه ديگر محمد در مكه پشتيبانى ندارد بايد خود او را از ميان بردارند.بايد همه تيرهها در كشتن او شريك باشند،تا بنى هاشم نتوانند كسى را به قصاص او بكشند.اما مكرهاى شيطانى برابر تقديرات ربانى نمىپايد.از چندى پيش مركز دعوت از مكه به يثرب كه شهرى در پانصد كيلومترى مكه است منتقل شده بود،يا بهتر بگوئيم مركزى تازه براى دعوت اسلام تاسيس گرديد.ياران پدرش تك تك يا دسته دسته خانه و زندگانى خود را رها مىكنند و به يثرب مىروند.مردم اين شهر كه از آن پس در تاريخ اسلام لقب«انصار»را يافتند از آنان هر چه نيكوتر پذيرائى كردند.تا آنجا كه آنان را بر خود مقدم داشتند.شبى كه بنا بود توطئه قريش عملى گردد،و پيغمبر (ص) بدست گروهى مركب از همه تيرههاى قريش كشته شود،على (ع) را بجاى خود خواباند و با ابو بكر راه يثرب را پيش گرفت.اين همان روى داد بزرگى است كه چند سال بعد،مبدا تاريخ مسلمانان گرديد و تا امروز هم بنام«تاريخ هجرى»متداول است.
چون اندك اندك كارها سر و سامانى يافت،و مسجدى آماده گرديد،و مهاجران در خانههاى تازه جاى گرفتند،پدرش دستور هجرت وى را داد.بلاذرى نويسد:زيد بن حارثه و ابو رافع مامور همراهى فاطمه (ع) و ام كلثوم بودند (18) اما ابن هشام نوشته است عباس بن عبد المطلب مامور بردن او بود (19) بهر حال زهرا و ام كلثوم با سرپرستخود سوار شدند كاروان آماده حركت استحويرث بن نقيذ،از دشمنان محمد (ص) كه پيوسته بد گوى او بود نزد آنان مىآيد و شتر آنان را آسيبى مىزند.شتر مىرمد و فاطمه و ام كلثوم بر زمين مىافتند.ابن هشام و ديگر مورخان از آسيبى كه فاطمه (ع) از اين صدمه ديده است نامى نبردهاند،لكن پيداست كه دختر پيغمبر از اين حادثه بىرنج نمانده است.اين مرد پست فطرت در شمار كسانى است كه در روز فتح مكه پيغمبر (ص) فرمود اگر به پردههاى كعبه چسبيده باشند بايد خونشان ريخته شود حويرث بدست على شوى فاطمه كشته شد (20) در مقابل اين سندها يعقوبى كه او نيز از تاريخ نويسان طبقه اول است نويسد على بن ابى طالب (ع) او را بمدينه آورد (21) و روايتهاى شيعى نوشته يعقوبى را تاييد ميكنند.سرانجام وعده خدا تحقق يافت. مسلمانان از گزند مشركان و دشمنان آسوده گرديدند.در تاريخ اسلام فصل تازهاى گشوده شد. از اين تاريخ ديگر نه تنها از بجاى آوردن مراسم دينى بيمى ندارند،بايد ديگران را هم به پذيرفتن دين بخوانند،و اگر نپذيرفتند با آنان پيكار كنند.