مبانی اعتقادی شفا خواستن از امام رضا علیه السلام..
*پیشاپیش تولد امام هشتم امام رضا(ع)رو تبریک میگم*![]()

حرم مطهر علی بن موسی الرضا(ع) دارالشفای دردمندان و خانه امید ناامیدان است. هرگاه كه به این بارگاه ملكوتی مشرف می شویم، كسان زیادی را می بینیم كه به امید جلب عنایت حضرت و برای شفا یافتن دست نیاز به آسمان بلند كرده اند.
شمار كسانی كه در این مكان مقدس به مراد خویش رسیده و شفا یافته اند، بسیار زیاد است و این نشان دهنده لطف الهی است كه ائمه دین را واسطه فیض قرار داده است. با این حال باید میان امور موهوم (خرافه) و مسئله «استشفاء» تمایز قایل شد و به اشتباه این دو مقوله را با هم نیامیخت. به عبارت دیگر باید نسبت به این موضوع شناخت پیدا كرد و با آگاهی و صفای دل به سراغ آن رفت و نه براساس باوری كه چندان پایه و اساس درستی ندارد. در حرم مطهر رضوی زائرانی كه در طلب شفا هستند، نخست باید به بخش «شفایافتگان» مراجعه و فرم هایی را درباره بیماری خود پركنند. چون گاهی بیماری فرد قابل علاج است. در این صورت مسئولان این بخش با هماهنگی دارالشفای امام(ع) بیمار را به مراكز درمانی انتقال می دهند تا درمان مناسب بر روی وی صورت گیرد. بیمارانی هم كه شفا می یابند، فرم های دیگری را تنظیم می كنند و پس از ارائه مدارك به پزشك معالج، پرونده آن ها برای بررسی بیشتر و اقدام های بعدی در دستور كار قرار می گیرد.صفحه «پرسمان» برای روشن شدن برخی از ابعاد مسئله استشفا و برای بررسی شبهاتی كه دراین باره مطرح است، با حجت الاسلام محسن غرویان گفت وگویی انجام داده است كه در پی می آید.
● مسئله شفا دادن ائمه علیهم السلام و در این جا به ویژه شفا دادن امام رضا(ع)، از نظر كلام اسلامی و از دیدگاه عقلانی چگونه قابل توجیه است؟
▪ براساس مبانی فلسفه و كلام اسلامی، بعضی از «نفوس مستعده»، مثل نفوس معصومان علیهم السلام، می توانند واسطه فیض الهی باشند. یعنی از نظر كمالات وجودی این «نفوس مستعده» به درجه ای می رسند كه فیض الهی و رزق الهی از مجرا و كانال آن ها به سایر مخلوقات افاضه می شود و می رسد. ما معتقدیم كه ائمه اطهار، مثل علی بن موسی الرضا(ع) دارای چنین روح بلند و چنین نفس عالیه ای هستند و می توانند واسطه «شفا» قرار گیرند. بنابراین امكان عقلی «استشفا» منتفی نیست و از این طریق می توان آن را به اثبات رساند. همان طور كه از نظر كلامی و فلسفی در جای خود به اثبات رسیده است.
اما نكته دیگر در زمینه استشفا، این است كه ما به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) به عنوان یك منبع مستقل در موضوع شفا و استشفا نگاه نمی كنیم، بلكه فاعلیت آن ها و فیاضیت آنان را به نحو طولی بررسی می كنیم.
به این معنا كه این ویژگی آن ها در طول اراده خداوند است و نه در عرض آن. بنابراین، چنین نیست كه آن ها به طور مستقل عمل كنند و توانایی شفابخشی داشته باشند. این ها به نحو مستقل نمی توانند در خلقت و نظام هستی، مداخله كنند و چیزی را به تنهایی تغییر دهند. از این رو به عنوان مثال، وقتی ما از امام هشتم(ع) طلب شفا می كنیم، این گونه نیست كه از خود حضرت بی واسطه طلب شفا كنیم، بلكه ایشان را ما واسطه فیض قرار می دهیم و منبع و مبداء اصلی و مستقل و منشاء رحمت را خداوند می دانیم.
نكته سوم این است كه این «استشفاء» (طلب شفا) و استشفاع (طلب شفاعت) به اذن الله است: «من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه» كیست كه در نزد او جز به فرمان او شفاعت كند؟ بنابراین این اذن از سوی خداوند به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) داده شده است. همان طور كه در منابع مختلف آمده است و من نیز در كتاب «بحثی مبسوط در آموزش عقاید» آورده ام، شفاعت به معنای جفت شدن است. چون اعمال و رفتار ما آن حد نصاب لازم را در درگاه الهی ندارد؛ ما برای جبران این كمبود، یكی از اولیا را به عنوان شفیع در كنار عمل ناقص خود قرار می دهیم كه به عنوان مكمل در درگاه الهی برای ما شفاعت كند.
در این حال تردیدی نیست كه مشمول شفاعت هم قرار گرفتن، خود دارای شرایطی است و باید ایمان و عمل صالح هم در حد لازم داشته باشیم تا مشمول شفاعت قرار گیریم؛ چون شفاعت هم یك قانون است كه مقررات و مقدماتی دارد و باید این مقررات و مقدمات به درستی رعایت شوند و مورد توجه باشند.
بنابراین هم در «استشفاء» و هم در «استشفاع» ما در جست وجوی واسطه هستیم و ائمه اطهار را كه دارای «نفوس عالیه و مستعده» هستند، واسطه قرار می دهیم؛ نه این كه آنان را دارای منشأ و تأثیر مستقل بدانیم. بنابراین ایراداتی هم كه وهابیون افراطی مطرح می كنند و با استناد به بحث «استشفاء» و «استشفاع» ما را مشرك می خوانند نادرست است. این اتهامات ناشی از بدفهمی این مسئله است؛ ولی اگر موضوع به درستی مطرح شود این شبهات و ایرادات هم مرتفع خواهد شد.
● آیا اگر كسی خواسته باشد واسطه شفا دادن یا شفاعت قرار بگیرد، نباید زنده باشد تا به یاری همان «نفس عالیه» و یا به دلیل جایگاه ویژه ای كه از نظر معنوی دارد شفیع قرار بگیرد؛ بنابراین به نظر شما اولیای الهی كه زنده نیستند تا سخن ما را بشنوند و سپس وارد عمل شوند؛ یعنی شفاعت كنند، چگونه می توانند منشاء اثر باشند و شفیع قرار گیرند؟
▪ ما معتقدیم كه نفوس اولیا و حتی نفوس انسان های عادی پس از مرگ جاری است و این مرگ، تنها مرگ جسم و جسد است. یعنی روح همچنان باقی است و در نشئه مثال و در نشئه تجرد تام و در عالم برزخ همچنان جاری است. كسانی مثل ملاصدرا و سایر فلاسفه، به طور مفصل به این موضوع پرداخته اند.ملاصدرا در «اسفار» و در «شواهد ربوبیه» در بحث «علم النفس فلسفی» ادله بقای روح و تجرد آن را مطرح كرده است.
او در آن جا اثبات می كند كه روح باقی است و فنا مختص جسد است. مرحوم علامه طباطبایی رضوان ا...علیه در «بدایهٔ الحكمه» و «نهایهٔ الحكمه»، مرگ را نوعی استكمال می داند و نه معدوم شدن و زوال. براساس این مفروضات، ما معتقدیم كه نفوس امامان معصوم(ع) در عالم تجرد باقی است و توسل های ما، توسل به آن نفوس مستعده است كه باقی هستند و می توانند شفیع شوند.
● آیا ویژگی هایی مثل معدوم نشدن و فانی نبودن و علاوه بر این سمیع و بصیر بودن آن هم همیشه و در همه حال خاص خداوند نیست و آیا وجودی غیر از خداوند می تواند دارای این ویژگی ها باشد و اگر ما بپذیریم كه روح هایی هستند كه اكنون هم خواسته های ما را می شنوند و هم برای اجابت آن ها به طریقی وارد عمل می شوند و به عبارتی واسطه قرار می گیرند، آیا آن چه را كه خاص خداوند بوده است به غیر خدا نسبت نداده ایم؛ همچنین آیا خداوندی خدا به خاطر داشتن برخی ویژگی های منحصر به فرد نیست؛ ویژگی هایی كه دیگر وجودها به هیچ عنوان نمی توانند آن ها را احراز كنند؟
▪ صفات الهی، طبق مراتب تفكیك وجود، مبداء اعلای وجود است و این صفات به نحو تنزل یافته در موجودات ظاهر می شود. مثلا صفت علم، از صفات الهی است و ما این را به انسان ها هم نسبت می دهیم. مثلا می گوییم فلان كس عالم است؛ در این حال نمی خواهیم او را خدا بدانیم و یا در امر خداوندی شریك كنیم. یا ما حیات را از صفات خداوند می دانیم و می گوییم «هوالحی القیوم» اگر این اشكال باشد در این جا هم باید مطرح شود.
درحالی كه می دانیم موجودات زیادی حیات دارند. اراده، علم و قدرت هم همین طور است. اما به طور كلی باید گفت؛ ما این صفات را به نحو استقلالی برای سایر موجودات قایل نیستیم و به صورت وابسته به آن ها نسبت می دهیم. مثل صفات بالغیر و صفات بالذات كه در علم كلام است. این جا هم می گوییم، «حی بالذات»، «حی بالغیر»، «مریدبالذات» یا «مرید بالغیر» در مورد شفا دادن هم همین را می گوییم و معتقدیم كه «شافی بالذات» خداست و «شافی بالغیر» اولیا هستند. از این رو مشكل كلامی پیش نمی آید.
● آیا این موضوع تضادی با سنت علت و معلول حاكم بر هستی ندارد؟
▪ نه تضادی پیدا نمی كند و آن سنت به جای خود برقرار است؛ چون این موضوع هم یك مجرای علیت خاص دارد كه در نظام آفرینش تعبیه شده و قرار داده شده است. در این مورد هم در كلام بحث می شود كه چه طور این موضوع با مبحث علیت تضاد و تعارض پیدا نمی كند و از طریق مجرای خاص خود ظهور و بروزمی یابد.
● نظر شما درباره رفتاری مثل دخیل شدن، نخ بستن، قفل زدن و كارهایی از این گونه چیست و این كارها را تا چه حد موجه می دانید؟
▪ این رفتار بستگی به نیت دارد؛ یعنی این كارها همه صورت مسئله است. باطن مسئله به نیت و خلوص درونی مربوط می شود. اگر خلوص نیت وجود داشته باشد بدون این كارها هم می توان طلب شفا كرد. كارهایی مثل همین نخ یا طناب بستن یا قفل زدن، پایه و اساس محكمی از نظر فلسفی و كلامی ندارد. این ها باورهایی است كه بسیاری از مردم دارند و فكر می كنند، این كارها تأثیر بیشتری دارد؛ ولی همان طور كه گفتم اصل در این موارد آن اعتقاد قلبی و نیت باطنی است كه می تواند موثر باشد و نه این رفتاری كه نمی توان برای آن دلایل عقلی ارائه كرد.